پارت شصت و هفتم :

***
زینت‌خانم صورت بی‌رمق و زرد دخترک را بوسید و با بغض کلامش را به زبان آورد.
- هر روز باهات تماس می‌گیرم، دلم نیست برم و تنهات بذارم، چه کنم که بچه مدرسه رو دارم؛ اما تا چهلم باز میام پیشت.
سرمه اشک‌هایش را پاک کرد و لب زد:
- ممنون بابت این چند روز که پیشم بودین.
آقا چنگیز که درون ماشین پژوپارسش نشسته‌بود، شیشه را پایین کشید و خطاب به او گفت:
- دخترم کاری باری نداری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!