فرجام اعتزال به قلم عاطفه میرزائی
پارت شصت و هشتم :
***
درب ورودی را گشود. با دیدن سیامک همراه مادر و خواهرش، بندبند وجودش را خشم فرا گرفت، اما خودش را کنترل کرد و لب زد:
- سلام خوش اومدین.
خانم سهرابی پیش آمد و صورتش را محکم بوسید.
- سلام به روی ماهت قشنگم!
کنار رفت و لبخند کمجانی زد و با دست به داخل اشاره کرد و گفت:
- بفرمائید.
خانم سهرابی وارد شد و سیمین هم پس از سلام دادن و بوسیدنش وارد شد. صدای خوش و بش عمه خانم با
لطفا صبر کنید...

شادان
0بازم خداروشکر ...منصرف شد... خیلی سختهه ..خدا نیاره واقعا