پارت شصت و هشتم :

***
درب ورودی را گشود. با دیدن سیامک همراه مادر و خواهرش، بندبند وجودش را خشم فرا گرفت، اما خودش را کنترل کرد و لب زد:
- سلام خوش اومدین.
خانم سهرابی پیش آمد و صورتش را محکم بوسید.
- سلام به روی ماهت قشنگم!
کنار رفت و لبخند کم‌جانی زد و با دست به داخل اشاره کرد و گفت:
- بفرمائید.
خانم سهرابی وارد شد و سیمین هم پس از سلام دادن و بوسیدنش وارد شد. صدای خوش و بش عمه خانم با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    بازم خداروشکر ...منصرف شد... خیلی سختهه ..خدا نیاره واقعا

    ۶ ماه پیش
کپی شد!