پارت شصت و ششم :

***
هفت روز گذشت، هفت روزی که یک‌یک دقایق و لحظه‌هایش برای سرمه به بدترین شکل سپری شد. روزهایی که هر لحظه‌اش از خدا مرگ را می‌خواست. در این مدت نتوانست با نبود عزیزانش کنار بیاید. دل مرده بود. دل و دماغی برای زندگی نداشت. بر این باور بود زندگی‌اش آن لحظه‌ که عزیزانش را در سردخانه‌ای که برای او تا آخر عمرش بدترین جای ممکن بود، داخل کاورهای مشکی رنگ دید، به پایان رسید. به معنای واقعی ز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!