فرجام اعتزال به قلم عاطفه میرزائی
پارت شصت و ششم :
***
هفت روز گذشت، هفت روزی که یکیک دقایق و لحظههایش برای سرمه به بدترین شکل سپری شد. روزهایی که هر لحظهاش از خدا مرگ را میخواست. در این مدت نتوانست با نبود عزیزانش کنار بیاید. دل مرده بود. دل و دماغی برای زندگی نداشت. بر این باور بود زندگیاش آن لحظه که عزیزانش را در سردخانهای که برای او تا آخر عمرش بدترین جای ممکن بود، داخل کاورهای مشکی رنگ دید، به پایان رسید. به معنای واقعی ز
لطفا صبر کنید...
