آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت هفتاد :
از خانه بیرون زدم. دیگر به سمت کوچههای جنوب شهر نرفتم؛ تاکسی گرفتم و آدرس برجهای شیشهای و سرد شمال شهر را دادم. به سمت گالری «اخگر». اما نه آن گالری قدیمی که بوی خاطرات ترسیدهام را میداد. تیرداد امپراطوریاش را گسترش داده بود. حالا دفترش در یکی از تازهسازترین و بلندترین برجهای پایتخت بود؛ جایی که آسمان به زمین نزدیکتر بود و آدمها، از آن بالا، کوچک و بیاهمیت به نظر می
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
زری
0ولی اخرشم تیرداد موفق میشه چون اسمش بعدا ماحی عه💔💔
۱ ماه پیشزری
0وای نه تیرداد چجوری میتونیی
۱ ماه پیشهلیا
1نهههه ..... چقدر عوضیه تیرداد😭😭😭
۶ ماه پیشمیم کویین
1مث اینکع تیرداد صاحب اثرماحی میشه و میبره
۸ ماه پیشMedusa
3ماحی:) این اسم از تیرداد رسید ...اون نابودش کرد و نور و ازش گرفت این چطور عشقیه؟
۹ ماه پیشMedusa
3قدرت و پول...دیگه حالم از این دو تا کلمه بهم میخوره واقعا...از وقتی تیرداد و شناختم
۹ ماه پیشنمیدونم
4ماهی یعنی ماه، ولی ماحی یعنی محوکننده:)
۱۰ ماه پیشZinb
6نمونه بارز یه روانی واقعی بقیه قبل از تو یه شوخی بودن تیرداد دیونه واقعیه
۱۰ ماه پیشفاطمه زهرا
4ولی تو برای من ماهی،نه ماحی:)
۱۰ ماه پیشفاطمه زهرا
5بچم بامداد:)))
۱۰ ماه پیشفاطمه زهرا
5چقدر از تیرداد متنفرم...هیچ جذابیتی نداره بنظرم،ادب حکم نمیکنه چندتا لقب که لایقشه بهش بگم🙏
۱۰ ماه پیشپرنیا
2هنرمند 💪💪بی نظیره
۱۰ ماه پیشپرنیا
1گفتم با رفتن پشیمون میشی 🥺 این یه غول بی شاخ و دمه وجدان نداره تیرداد خان
۱۰ ماه پیشFerferishoonam
2ساناز تو بی نظیری مرسی ازت
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زری
0یچیزی.. نمیدونم درست میگم یا نه ولی آتش تو جریان فرقه و اینا نبود و اذرخش بود که یعنی ممکنه چون اتیش بچه بامداده ماحی نزاشته وارد این چیزا بشه ولی اذرخش بچه ی تیردادد