غم بار به قلم فاطمه سیاوشی
پارت بیست و هفتم :
از لحظهای که اون اتفاق افتاد، هنوز مزهاش رو یادمه نه مزهی واقعی، بلکه احساسی که در من موند.
همهچیز فقط چند ثانیه طول کشید، ولی زمان برای من کش اومد، کند و غلیظ شد.
احساس کردم زمین زیر پاهام محو شده، صداها دور شدن، و فقط گرمایی لطیف و نامنتظر روی پیشانی ام نشست.
تا اون موقع هیچوقت همچین حسی رو تجربه نکرده بودم.
نه از روی خیال، نه از روی فیلمها، نه حتی از آرزوهای
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
صدف
0عالی بود😍خداروشکر که اعتراف کرد یزدان🥰امیدوارم عاقل باشه ترانه و با سپهر بمونه💞
۹ ماه پیشزهرا z
1خیلی عالی شما بینظیری نویسنده توانا 🙏😘😘❤️❤️
۱۰ ماه پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
نظر لطفته عزیزم
۱۰ ماه پیشاسرا
2این ورقضیه مهدی اینقدرعاشق اینکاردرحقت کردبودن سپهرمدیون مهدی هستی 🙏
۱۰ ماه پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
بچه ها نظراتتونو برام حتما بنویسین ...بهم انرژی بدید💖
۱۰ ماه پیشمینو
0حتی اگه سپهر دست از ترانه بکشه،ترانه عاشق مهدی نمیشه ،پس مهدی ناچاره کوتاه بیاد
۱۰ ماه پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
دقیقا
۱۰ ماه پیشپروانه
2ممنونم بابت رمان زیبات بایدبگم که مهدی هرکاری کردبخاطرعشق به ترانه بودحتی راضی شدن به ازدواج مجددوطلاق همچنین ازدوستش خواهش کردکه بیادبرای درمان ترانه برای داشتن ترانه همه کاری کردواقعا دلم براش میسوزه چون گناهش فقط دوست داشتن عشقش بودتاترانه خوب بشه ولی به این فکرنکردکه دوستش هم مثل خودش یه مرد
۱۰ ماه پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
💔❤️🩹
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

صدف
1عالی بود😍خداروشکر که اعتراف کرد یزدان🥰امیدوارم عاقل باشه ترانه و با سپهر بمونه💞