پارت بیست و هفتم :

از لحظه‌ای که اون اتفاق افتاد، هنوز مزه‌اش رو یادمه نه مزه‌ی واقعی، بلکه احساسی که در من موند.
همه‌چیز فقط چند ثانیه طول کشید، ولی زمان برای من کش اومد، کند و غلیظ شد.
احساس کردم زمین زیر پاهام محو شده، صداها دور شدن، و فقط گرمایی لطیف و نامنتظر روی پیشانی ام نشست.
تا اون موقع هیچ‌وقت همچین حسی رو تجربه نکرده بودم.
نه از روی خیال، نه از روی فیلم‌ها، نه حتی از آرزوهای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • صدف

    1

    عالی بود😍خداروشکر که اعتراف کرد یزدان🥰امیدوارم عاقل باشه ترانه و با سپهر بمونه💞

    ۹ ماه پیش
  • صدف

    0

    عالی بود😍خداروشکر که اعتراف کرد یزدان🥰امیدوارم عاقل باشه ترانه و با سپهر بمونه💞

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    خیلی عالی شما بینظیری نویسنده توانا 🙏😘😘❤️❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    نظر لطفته عزیزم

    ۱۰ ماه پیش
  • اسرا

    2

    این ورقضیه مهدی اینقدرعاشق اینکاردرحقت کردبودن سپهرمدیون مهدی هستی 🙏

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    بچه ها نظراتتونو برام حتما بنویسین ...بهم انرژی بدید💖

    ۱۰ ماه پیش
  • مینو

    0

    حتی اگه سپهر دست از ترانه بکشه،ترانه عاشق مهدی نمیشه ،پس مهدی ناچاره کوتاه بیاد

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱۰ ماه پیش
  • پروانه

    2

    ممنونم بابت رمان زیبات بایدبگم که مهدی هرکاری کردبخاطرعشق به ترانه بودحتی راضی شدن به ازدواج مجددوطلاق همچنین ازدوستش خواهش کردکه بیادبرای درمان ترانه برای داشتن ترانه همه کاری کردواقعا دلم براش میسوزه چون گناهش فقط دوست داشتن عشقش بودتاترانه خوب بشه ولی به این فکرنکردکه دوستش هم مثل خودش یه مرد

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    💔❤️‍🩹

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!