غم بار به قلم فاطمه سیاوشی
پارت بیست و ششم :
دو ماهِ بعد، همهچیز شکل دیگری گرفته بود.
خانه بوی دارو، جوشانده و محبت مادر را میداد. صبحها صدای مادر زودتر از همه بلند میشد؛ همان زنی که روزی لبخندش حکمِ دستور داشت، حالا خودش دستور میگرفت از عشق.
هر روز ترلان را بغل میکرد، با حولهٔ گرم موهایش را خشک میکرد، غذایش را مثل نوزاد نرم میکرد و آرام دستش را میگرفت که لرزش تندش فروکش کند.
به ترلان میگفت:
ـ ببی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
صدف
0وای وای وای😭😭😭😭نباید ترلان میمرد😭😭😭😭😭اعصابم داغون شد😭😭😭😭😭
۹ ماه پیشزهرا z
2غم از دست دادن عزیز سخته ولی غم خواهر نابودت میکنن
۱۰ ماه پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
🥲
۱۰ ماه پیشرز۸
3چه پارت سنگین و غم باری ولی در کنارش پرتو های نوری دیده می شه برای بهبودی ترانه
۱۰ ماه پیشراز
2خیلی سخته از دست دادن ی عزیز نزدیک بهت واقعا.پارت غم انگیز ولی عالی بود اگه ی آهنگ کنارش بود میترکوند
۱۰ ماه پیشاسرا
5الان دیگه خوب شدغم ازدست دادن نزدیترین بهت سخت حیلی باورناپذیر🙏🖤
۱۰ ماه پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
یکی از سخت ترین پارت ها واسه امروز بود ❤️🩹
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Z.k
0ای وای چقدر عم ازدست دادن خواهر سخته😭😭😭 من هنوز بعد از ۶ سال داغش تازه تازه است😞😞😞