پارت چهل و سوم :


اگر می پرسیدم چه کسی است؟! لابد می گفت مهسا و من نمی خواستم قبح دروغ گفتن پیش من برایش رنگ ببازد.
ناگزیر سکوت کردم.
اما بماند که موریانه از سر و هیکلم بالا می رفت و دلشوره روی دلشوره روی تن و بدنم می ریخت.
-فکر کنم همین خیابونه است.‌می خوای تو همین جا وایسا..
همان طور که فرمان را پیچاندم، با چشم های گرد شده خیره اش شدم.
-قرارمون چی بود؟
-یادمه..ولی زشته به خدا. مگه مÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️