پی یار به قلم الهام فتحی
پارت چهل و دوم :
صبح را با فرانک پیش تراپیست رفته بودیم.
دقیقه ای از گفتگو را تنها سپری کرده بود و باقی را کنار من.
برعکس آنچه که فکر می کردم تلافی جویانه تنها به وقت کشی بگذراند، خیلی راحت به سوال های خانممشاور جواب داد و این میان من هم به اطلاعات خوبی نسبت به خانواده ی دوستش رسیده بودم.
آنقدری که الان هر چه به انتهای این راه نزدیک می شدیم، راحت تر باور می کردم که گاهی پدر و مادر از سر نمی
لطفا صبر کنید...

میخک
1ازوسط پارت تکرارشد اصلا معلوم نبود