پارت چهل و دوم :


صبح را با فرانک پیش تراپیست رفته بودیم.
دقیقه ای از گفتگو را تنها سپری کرده بود و باقی را کنار من.
برعکس آنچه که فکر می کردم تلافی جویانه تنها به وقت کشی بگذراند، خیلی راحت به سوال های خانم‌مشاور جواب داد و این میان من هم به اطلاعات خوبی نسبت به خانواده ی دوستش رسیده بودم.
آنقدری که الان هر چه به انتهای این راه نزدیک می شدیم، راحت تر باور می کردم که گاهی پدر و مادر از سر نمی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میخک

    1

    ازوسط پارت تکرارشد اصلا معلوم نبود

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️