پارت چهل و چهارم :


-حرفت و می زنی بابک یا قطع کنم؟
اعصابم متشنج می زد.
می خواستم سریعتر فرانک را بگیرم. از قرار یک ساعتمان ده دقیقه هم گذشته بود.
-خدا شانس بده که تو پشت سرشم هواش و داری. شبیه من نیستی که یه بار این ته تغاری داییت سر تا پام و قهوه ای کرد. وگرنه حالم و می فهمیدی.
سرم به تاسف تکان خورد و لبم به تو کشیده شد.
-بی خیال نمیشی نه؟
-منو که می شناسی، تا تلافی نکنم دلم آروم نمی گیر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️