پارت پانصد و هجده :

وسایل را داخل کابین جا دادیم. من با شوق لباس‌ها را در کمد چیدم و خوراکی‌هایی را که از بندر گرفته بودم روی میز گذاشتم. فضای کوچک اتاق ناگهان رنگ زندگی گرفت؛ انگار حضور من همه‌چیز را نرم‌تر و صمیمی‌تر کرده باشد. کوروش خنده‌ای از سر شیطنت کرد و نگاهش پر از گرما بود. من با ذوق به بسته‌ی پفکی که در دست داشتم نگاه کردم، و همان لحظه حس کردم این کابین ساده قرار است به پناهگاه کوچک ما در دل دریا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!