پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت پانصد و سیزده :
تا غروب توی شهر گشتیم. وقتی برگشتیم خونهی کوروش، هوا تاریک شده بود. خانهمان ساده و صمیمی بود؛ پر از وسایل دریانوردی، عکسهایی از سفرهای مختلف کوروش و چند قاب عکس از او و من. بوی دریا حتی اینجا هم بود، انگار توی دیوارها نفوذ کرده باشد.
کوروش چراغ آباژور را روشن کرد و نور گرم و ملایمی اتاق را پر کرد. هر دویمان خسته بودیم، اما از آن خستگیهایی که شیرین و دلچسب هستند. روی فرش نشستیم،
لطفا صبر کنید...