پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت پانصد و ده :
اتاق نشیمن ساده اما پر از زندگی بود؛ روی دیوار قابهایی از کشتیها و غروبهای دریا میدرخشید و ماکتهای کوچک کشتی میان قفسهها جا خوش کرده بودند. پردههای سفید و نازک، با هر نسیم از پنجرهی رو به دریا به رقص درمیآمدند. به سمت پنجره که رفتم، صحنهای مقابلم گشوده شد که نفس در سینهام حبس شد؛ افق بیپایان خلیج فارس، پهنهای از آبی بیکران که تا دوردستها امتداد داشت و موجهایش، م
لطفا صبر کنید...