پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت پانصد و نهم :
هواپیما که روی باند نشست، گرمای مرطوب بندرعباس مثل موجی غافلگیرکننده روی صورتم پاشید. بوی نمک دریا با قیر داغ آسفالت درهم آمیخته بود و هوا مثل کوره میسوخت. از شیشههای فرودگاه، خط باریک ساحل و جرثقیلهای عظیم بندر پیدا بود؛ شهری که انگار نفسش را با دریا تقسیم کرده بود.
همین که از سالن بیرون آمدیم، آفتاب تیز جنوبی مستقیم روی شانههایم نشست. تاکسیها ردیف کنار هم ایستاده بودند و
لطفا صبر کنید...