پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت پانصد و دوم :
سکوت مثل پتک کوبید توی قلبم. بغض گلویم را میفشرد و قلبم میلرزید.
ناگهان سرش را پایین انداخت. دستهایش روی میز مشت شد و صدایش لرزید:
- من نامرد نبودم… اون رابطه هم یهطرفه نبود، دوطرفه بود. من بدون اینکه بفهمم، عاشقش شده بودم… اونم بیتفاوت نبود. اما وقتی از اون سفر لعنتی که باعث مرگ داریوش شد برگشتم، حنا نبود. گفته بودن اسبابکشی کردن. من هیچ آدرس و شمارهای ازش نداشتم. هیچی
لطفا صبر کنید...