پارت چهارصد و نود و هفتم :

کلامم در سکوت زنگ برداشت. سرش را بالا آورد. چشم‌هایش پر از اشک بودند و لبخندِ تلخی در گوشه‌ی لبش جا خوش کرد؛ همان لبخندی که انگار سال‌ها انتظارِ شنیدن آن جمله را کشیده بود.
مکثی کرد؛ گویی کلمات پشتِ سدِ گلو گرفتار آمده باشند. انگشتان مردانه‌اش روی میز مشت شدند و سپس آرام باز شدند. نفسی سنگین کشید و سکوت را شکست.
- خیلی وقت بود که منتظر بودم اینو از زبونت بشنوم...
چشمانم روی لبه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!