پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و نود و ششم :
چهرهاش شکستهتر از آن بود که در خیالم ساخته بودم. موهای جوگندمی آشفته، خطوط عمیق روی پیشانیاش حک شده و نگاهش میان شرمندگی و شوق معلق مانده بود. برای لحظهای انگار تمام سنگینیِ زندان در آن نگاه جمع شده بود.
از جا برخاست. دستهایش لرزید. یک قدم به سمتم آمد، گویی میخواست سالها فاصله را با یک آغوش پر کند. نفس در سینهام بند آمد. ناخودآگاه قدمی پس کشیدم — نه از نفرت، بلکه از تر
لطفا صبر کنید...