پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و هفتاد و هشتم :
گرمای آغوشش در تنم پیچید و برای نخستین بار بعد از سالها آرامشی بیپایان را تجربه کردم. کوروش مرا تا دمِ اتاقم همراهی کرد. قلبم تند میزد، انگار هر قدمی که برمیدارم مرا به رویایی شیرینتر نزدیکتر میکند.
وقتی روی تخت دراز کشیدم، لحظهای با چشمهای پر از عشق بالای سرم ایستاد. بیهیچ مکثی خم شد، صورتم را در دست گرفت و لبهایش را با عطشی بیقرار روی لبانم نشاند.
آتش بوسها
لطفا صبر کنید...
