پارت چهارصد و هفتاد و هشتم :

گرمای آغوشش در تنم پیچید و برای نخستین بار بعد از سال‌ها آرامشی بی‌پایان را تجربه کردم. کوروش مرا تا دمِ اتاقم همراهی کرد. قلبم تند می‌زد، انگار هر قدمی که برمی‌دارم مرا به رویایی شیرین‌تر نزدیک‌تر می‌کند.
وقتی روی تخت دراز کشیدم، لحظه‌ای با چشم‌های پر از عشق بالای سرم ایستاد. بی‌هیچ مکثی خم شد، صورتم را در دست گرفت و لب‌هایش را با عطشی بی‌قرار روی لبانم نشاند.
آتش بوسه‌ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!