پارت چهارصد و هفتاد و دوم :

لحنم پر از عشق شد.

ـ بله… زیباترین لباسی که شایسته‌ی خانم من باشد.

به محض شنیدن "خانم من"، گونه‌های حنا گلگون شد و نگاهش به زمین دوخته شد؛ و من در دل لرزشی شیرین حس کردم.

لباس‌ها یکی‌یکی بر تنش نشستند. هر بار که از اتاق بیرون می‌آمد، قلبم تپشی تازه پیدا می‌کرد. اما وقتی آخرین لباس را پوشید، انگار زمان ایستاد. جامه‌ای ساده بود با توری لطیف که روی شانه‌هایش می‌ل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!