پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و شصت و پنجم :
آری… حقیقت تلخ است. تلختر از زهر. اما تلخی حقیقت مرا از یادآوری شأن و ادبم باز نمیدارد. نمیگذارم این زخم شخصیت مرا از پا بیندازد.
شاپور هر که باشد، هرچه کرده باشد، هنوز پدر حناست. و من وظیفه دارم احترام را نگه دارم.
برگههای ازدواج؟ نه… آنها را من باید به دستش بدهم، نه مهشید. این حق اوست که مستقیم از من بشنود.
آب را بستم، حوله را دورم پیچیدم و به تصویر خودم در آینه خیره شد
لطفا صبر کنید...
