پارت چهارصد و شصت و چهارم :

چشم‌هایم را باز کردم و باز همان لبخند نشست روی لبم. هنوز هم باورم نمی‌شود که برگشته. برگشته… و جدایی‌مان آن‌قدرها طولانی نشد. اما خدا می‌داند توی همان روزهای کوتاه چه جهنمی گذراندم. شب‌هایی که بی‌حنا خوابم نمی‌برد، روزهایی که نبودش مثل خوره به جان روحم می‌افتاد. هر چیزی رنگ باخته بود، هر ثانیه مثل یک عمر کش می‌آمد.
اما حالا؟ حالا فقط یک چیز می‌خواهم؛ خوشبختی. خوشبختی در کنار ح

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!