پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و پنجاه و نهم :
نمیدانم در نگاهم چه دید. بغض در گلوی او هم نشست. با درد پرسید:
- دلیل بد شدن رابطهت با کوروش من شدم؟
مانده بودم چه بگویم. میدانستم پاسخم هر چه باشد، برایش یک درد است. سکوت کردم، اما سرانجام دل به دریا زدم. سرم را پایین انداختم و آهسته گفتم:
- آره...
ساکت شد. صدایی از او درنیامد. نگران سرم را بلند کردم. نگاه غمگینش روی صورتم بود. نمیدانم در نگاهم چه خواند که با صدایی بغضآ
لطفا صبر کنید...