پارت چهارصد و پنجاه و نهم :

نمی‌دانم در نگاهم چه دید. بغض در گلوی او هم نشست. با درد پرسید:
- دلیل بد شدن رابطه‌ت با کوروش من شدم؟
مانده بودم چه بگویم. می‌دانستم پاسخم هر چه باشد، برایش یک درد است. سکوت کردم، اما سرانجام دل به دریا زدم. سرم را پایین انداختم و آهسته گفتم:
- آره...
ساکت شد. صدایی از او درنیامد. نگران سرم را بلند کردم. نگاه غمگینش روی صورتم بود. نمی‌دانم در نگاهم چه خواند که با صدایی بغض‌آ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!