پارت پنجاه و نهم :

میان واگویه های دردمندش بهار شش ساله را در حیاط خانه شان میدید که عروسک موطلایی اش را زیر درخت مجنون توت به بغل گرفته و برایش لالایی میخواند. آن وقتها هنوز شاخ و برگ آبشاری این درخت آنقدر بلند نشده بود که محفل امن ملاقاتهای عاشقانه‌شان شود. همان وقت سامان ده ساله کنارش نشسته و گفته بود « منم بازی؟» و بهار با نازی دخترانه بوسه ای به موهای عروسکش کشیده و گفته بود« مثلا تو بشو باباش... باشه؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!