پارت پنجاه و ششم :

نگاه توخالیِ ایرج از چهره ی بهت زده ی سامان رد شد و روی صورت زخمی ناهید ثابت ماند. اما انگار چیزی نمیدید. باز چشمان بی فروغ و بی حالتش را توی صورت باران چرخی داد و بی آنکه حرفی بزند با قدمهایی سست و کرخت از کنار او رد شد. صدای لخ‌لخ دمپایی هایی که بامداد همان روز هولکی به پا کرده بود مثل سوهان توی مغز باران خط میکشید و دختر بینوا را دیوانه میکرد. روپوش سفید پدر را از پشت سر کشید و این بار با ص

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیدا

    0

    واااای چقد غم انگیز 😪دستمریزاد خانم نویسنده قامت زیبا و مانا عزیزم فقط ی سوال ناهید میدونه ک دکتر ایرج با فریبا رابطه داررره؟

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    بله عزیزم میدونه اما مثل هزاران زنی که برای حفظ حرمتهای زندگیش سکوت میکنه ترجیح داده تا جایی که میشه نادیده بگیره

    ۱ ماه پیش
کپی شد!