روح جنگل به قلم فاطمه مهدیان
پارت یازده :
با قدمهایی حسابشده به سمت شومینه رفتم؛ آماده نبودم دفترچه پدرم را رها کنم. آن دفتر تنها یادگار ملموس او بود . میدانستم هر لحظه غفلت میتواند کشنده باشد، اما ترس و اضطراب نمیتوانست مرا از از برداشتن دفتر منصرف کند.
با دقت، لبهی تختهی کوچک را که سالها پیش با دست خودم پشت شومینه کار گذاشته بودم لمس کردم. رطوبت چوب را گرفته بود، و وقتی انگشتانم زیرش را فشار دادند، صدایی خفه
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لوبیا سبز
0خیلی زیاد مینویسی نویسنده عزیز من که خیلی لذت بردم
۶ ماه پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
خوشحالم که رمانم دوست داشتید ممنون برای نظرت قشنگم🌹
۶ ماه پیشمبینا
0قصد زدن وی ای پی ندارین؟ هفته ای یک پارت دق آوره برای این رمان که پر از هیجان و رازه منم که عاشق و بی طاقتم برای این رمان نمیتونم به هفته ای یکبار قانع بشم🥲
۹ ماه پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
سلام عزیزم خوشحالم رمانم دوست داشتید🌸فعلا که روزی یک پارت داریم تا چهار روز اینده برای بعد هم استقبالی برای وی ای پی نشده که رمان را به دو حالته تغییر بدهم
۹ ماه پیشمبینا
0یعنی چی استقبال نشده🤧🤧 یکم جلوتر که بریم قطعا درخواست ها بیشتر میشه.
۹ ماه پیشمبینا
1از اون نویسنده هایی هستی که عاشق قلمشونم
۹ ماه پیشسوگند
2عالی بود پارت زیبای بود ممنون
۹ ماه پیش
فاطمه مهدیان | نویسنده رمان
مرسی سوگندجانم
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ناززاد
0چه قلم زیبایی خیلی قشنگ توصیف میکنی 🤍