روح جنگل به قلم فاطمه مهدیان
پارت ده :
شب، با تمام کشمکشها و اضطرابهایش، انگار بیوقفه ادامه داشت و هیچ نشانهای از آرامش در آن دیده نمیشد. بدن هومان میلرزید، لرزشی عمیق و بیامان، و تبش لحظهبهلحظه بالا میرفت. پیشانیاش داغ و عرقآلود میدرخشید، و هر دم که سینهاش بالا و پایین میر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زری گلی
1چطوری میخواد بره😮