پارت نهم :

می‌توانستم همه‌چیز را تمام کنم. فقط یک حرکت کافی بود . یک فرو رفتنِ سردِ فلز در گوشت گردن هومان، یک نفسِ آخر و بعد سکوت. سکوتی مطلق و بی‌رحم. اما دستم نمی‌خواست فرمان ببرد. انگشتانم لرزیدند، تیغه در هوا لغزید، و نفس در سینه‌ام شکست. درونم دو صدا با ه ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!