پارت بیست و یک :

آصف که نزدیک درب ورودی خانه ایستاده بود و به انتظار دوستش پرهام، زمان را به کندی می‌گذرانید. ناگهان، صدای جیغی رعدآسا از عمق خانه به گوشش رسید که مانند زنگ خطری در دلش طنین‌انداز شد. بی‌درنگ، پا به درون خانه گذاشت و با دیدن پناه که پایین پله‌ها افتاده بود، به سمتش رفت و پرسید:
«حالتون خوبه؟»
صدایش، مانند نسیمی ملایم در هوای سنگین اضطراب، به گوش پناه رسید. او در شوک حادثه‌ای که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    1

    بابا چرا همه انقدر خوشگلننن؟؟من حقیقتش از عکس آصف حس بهتری نسبت به عرفان گرفتم همینطور از شخصیتش نمی دونم یه شک مبهمی به عرفان دارم

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    حست نسبت به آصف رو دوست دارم

    ۵ ماه پیش
  • هستی

    0

    قربونت عزیزم❤️

    ۵ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ❤️😊

    ۵ ماه پیش
  • سلما

    0

    چرا عرفان از آصف خوشگله بعدم تا حال رمان خوندم اولین بار هست که دختر پولدار هست پسر نیست جالب شد برام ولی قاتل حس میکنم عرفان و مادرش :🙁🤔

    ۸ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    اصفم خوشگله اینجوری نگو 🙄 میرسم ببینیم چی میشه

    ۸ ماه پیش
  • راز

    1

    من ب همه مشکوکم این آصف همون قاتله نیست؟نه شاید نباشه فک نکنم

    ۹ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نه نیست قول صددرصد

    ۹ ماه پیش
  • دلارام

    2

    خیلی خوشم اومد ولی کاش زودتر پارت بعدی بیاد کنجکاو رابطه پناه و اصفم

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    هر روز پارت گذاری داریم زیبا رابطه ای جالب و عجیبی خواهند داشت

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!