افول دیدگانت به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت بیست :
عرفان به سمت صندلی مدیریت حرکت کرد و بدون توجه به مادرش روی آن نشست و همانطور که انگشت اشارهاش را روی میز میگذاشت و آن را به حرکت در میآورد گفت:
«برای نگه داشتن این میز دیگه حاضری چه کاری کنی مامان؟»
فاطمه با چشمان ریز شده در حالی که انگشتر گران قیمتش را در انگشت میچرخاند مشکوک پرسید:
«این چه سوالیه که میپرسی عرفان؟»
عرفان تک خندهای از روی حرص و غضب کرد و بال
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

لیلی
1فوری فوری پارت بعدی لطفا😅😂