حافظه ی روشن آب به قلم رویا ملکی نسب
پارت دویست و ده :
اشتیاق سارا به رفاقت نوپا با وصال بهانۀ خوبی بود تا وصال عمق به روابط دوستانه شان ببخشد و راحت بیاید و برود. آمد و رفت هایش کم کم موثر واقع شد. با خونگرمی و بی ریایی خیلی زود جا در قلب شان باز کرد؛ به ویژه در قلب فریبا. آن قدر نزدیک و صمیمی شد که او را در خیرات هر
سالۀ همسر مرحومش همراهی کند. پدری که حتی عکسی از او ندید.
وصال پایین قبر روی سنگ سرد نشسته بود. آسمان تیره بود و باد سردی

لطفا صبر کنید...

هدی
0خبر نداره وصالی که فک میکنه قراره زن دایی شه خواهر گرامیشه 😂