پارت دویست و ده :

اشتیاق سارا به رفاقت نوپا با وصال بهانۀ خوبی بود تا وصال عمق به روابط دوستانه شان ببخشد و راحت بیاید و برود. آمد و رفت هایش کم کم موثر واقع شد. با خونگرمی و بی ریایی خیلی زود جا در قلب شان باز کرد؛ به ویژه در قلب فریبا. آن قدر نزدیک و صمیمی شد که او را در خیرات هر
سالۀ همسر مرحومش همراهی کند. پدری که حتی عکسی از او ندید.
وصال پایین قبر روی سنگ سرد نشسته بود. آسمان تیره بود و باد سردی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هدی

    0

    خبر نداره وصالی که فک میکنه قراره زن دایی شه خواهر گرامیشه 😂

    ۱۱ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    همین رو بگو🤣🤣

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️