پارت دویست و ده :

اشتیاق سارا به رفاقت نوپا با وصال بهانۀ خوبی بود تا وصال عمق به روابط دوستانه شان ببخشد و راحت بیاید و برود. آمد و رفت هایش کم کم موثر واقع شد. با خونگرمی و بی ریایی خیلی زود جا در قلب شان باز کرد؛ به ویژه در قلب فریبا. آن قدر نزدیک و صمیمی شد که او را در خیرات هر
سالۀ همسر مرحومش همراهی کند. پدری که حتی عکسی از او ندید.
وصال پایین قبر روی سنگ سرد نشسته بود. آسمان تیره بود و باد سردی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • هدی

    0

    خبر نداره وصالی که فک میکنه قراره زن دایی شه خواهر گرامیشه 😂

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    همین رو بگو🤣🤣

    ۹ ماه پیش
کپی شد!