عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و نهم :
نگاه انتظاری سنگین شده بود.افسون دختری نبود که فرق نگاهها را نشناسد.بعد از آن اتفاق شوم،نگاهها را خوب می شناخت.نگاه آن پیرمرد،نگاه پدر،نگاه هومن ، نگاه پدرام و حالا نگاه این پسر،از زمین تا آسمان با هم فرق داشتند.اما چون او را نمی شناخت دوست نداشت به آن فکر کند.او هنوز به خاطر آن اتفاق هولناک از رابطه ی نزدیک با مردها می ترسید.
انتظاری به اسکنر کنار میزش اشاره کرد:بیا بکن! لپ تاپت بهش وØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
0این مال چه زمانیه... دانیال کی رفت فرانسه
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فلش فوروارده عزیزم مال زمان حاله.
۱۲ ماه پیششیوا
0اینجوری که شما گفتی اره عجیبه راستی شما اونجا زندگی کردی
۱۲ ماه پیششیوا
0افسون این وسط به چی فکر می کنه.هر دوشون فکراشون خرابه..فک کن افسون داره به سیکس پک دانیال زیر لباس گیر میده که داره یا نداره.هاسکی به دانیال چی کار داره؟ یه چیزی هست...من ترسیدم الان...
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
1ممنون مهشاد جون پارت زیبایی بود