پارت صد و بیست و دوم :

آخ که عجیب دوست داشت آن لبان گشادش را به‌هم بدوزد. دخترک زشت بدترکیب! شبنم با پادرمیانی آن‌ها را به سکوت دعوت کرد.
- بس کنین تو رو خدا! بحث و دعوا دم عید درست نیست؛ به قول مهنازجون شگون نداره.
تکه‌ی آخر جمله‌اش را با لهجه‌ی غلیظ فارسی ادا کرد که برای لحظه‌ای لبخند کم‌رنگی روی لبانشان نشست، جز مهسا که هم‌چنان خصمانه و وحشی به او می‌نگریست. با غضب اتاق را ترک کرد و درب را چنان به‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رزا

    0

    این مهسا هم کُف حسامه حیف از ماه بانو

    ۱۰ ماه پیش
  • سعادت

    0

    آیا ماه بانو سال دیگر درکنار حسام

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا

    1

    یعنی میشه حسام عاشق ماه بانو بشه 🫠 ممنونم ازت عزیزم عالی بود

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    ممنونم بانو خسته نباشی عزیزم 💯🙏💕😘💕❤️💕

    ۱۰ ماه پیش
  • فخری

    2

    ممنون لیلا جان خسته نباشی گلم عالی بود قلمت مانا عزیزم 🙏🏻🌹❤

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️