زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و بیست و دوم :
آخ که عجیب دوست داشت آن لبان گشادش را بههم بدوزد. دخترک زشت بدترکیب! شبنم با پادرمیانی آنها را به سکوت دعوت کرد.
- بس کنین تو رو خدا! بحث و دعوا دم عید درست نیست؛ به قول مهنازجون شگون نداره.
تکهی آخر جملهاش را با لهجهی غلیظ فارسی ادا کرد که برای لحظهای لبخند کمرنگی روی لبانشان نشست، جز مهسا که همچنان خصمانه و وحشی به او مینگریست. با غضب اتاق را ترک کرد و درب را چنان به
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

رزا
0این مهسا هم کُف حسامه حیف از ماه بانو