پارت صد و بیست و دوم :

آخ که عجیب دوست داشت آن لبان گشادش را به‌هم بدوزد. دخترک زشت بدترکیب! شبنم با پادرمیانی آن‌ها را به سکوت دعوت کرد.
- بس کنین تو رو خدا! بحث و دعوا دم عید درست نیست؛ به قول مهنازجون شگون نداره.
تکه‌ی آخر جمله‌اش را با لهجه‌ی غلیظ فارسی ادا کرد که برای لحظه‌ای لبخند کم‌رنگی روی لبانشان نشست، جز مهسا که هم‌چنان خصمانه و وحشی به او می‌نگریست. با غضب اتاق را ترک کرد و درب را چنان به‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رزا

    0

    این مهسا هم کُف حسامه حیف از ماه بانو

    ۸ ماه پیش
  • سعادت

    0

    آیا ماه بانو سال دیگر درکنار حسام

    ۸ ماه پیش
  • زهرا

    1

    یعنی میشه حسام عاشق ماه بانو بشه 🫠 ممنونم ازت عزیزم عالی بود

    ۸ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    ممنونم بانو خسته نباشی عزیزم 💯🙏💕😘💕❤️💕

    ۸ ماه پیش
  • فخری

    2

    ممنون لیلا جان خسته نباشی گلم عالی بود قلمت مانا عزیزم 🙏🏻🌹❤

    ۸ ماه پیش
کپی شد!