زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و بیست و یک :
یک نگاه به حسام انداخت. بچگیهایش عجیب شر بود و با دختر جماعت به هیچ وجه نمیساخت. آن موقعها که برای بازی با حنانه به خانهشان میرفت، تا میدید حسام دارد از فوتبال با سر و لباس خاکی میآید، عین جن محو میشد. لبخندی از خاطرات پر اضطراب بچگی بر لبانش نقش بست. هنوز دو ساعتی تا تحویل سال مانده بود. به پیشنهاد مهشید جمع آقایان را ترک کردند و به اتاق میهمان رفتند. شبنم به محض وارد شدن شال ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

زهرا z
0خسته نباشی نویسنده توانا 💯💞🙏