پارت صد و هجده :

زن‌عمو با سینی چای پا در سالن گذاشت و خنده‌کنان گفت:
- سرپا نگهشون ندار مادر. بیاین بشینین که تا سال تحویل کلی حرف واسه گفتن مونده.
همراه حسام یکی‌یکی با همه مشغول احوال‌پرسی شد. حنانه از دور برایش بوسی فرستاد. لبخندی روی لبان ماتیکی‌اش جان گرفت. کنارش روی مبل سه‌نفره‌ای نشست. حنانه چشمک ریزی نثارش کرد و شیطنت‌وار به سرتاپایش اشاره زد.
- خوشگله رو ببین. این لباس‌ها رو از کج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    3

    حس خوبی به دوستی حنانه با دکتر ندارم انگار سیامک چیزی رو قایم میکنه از حنانه بازم باید بریم جلوتر ببینیم چی میشه خسته نباشی نویسنده توانا 💯😘💚

    ۸ ماه پیش
  • لیلا مرادی | نویسنده رمان

    خدا می‌دونه این آقای دکتر چی توی سرشه😉😎 ممنون از نظر دلگرم‌کننده‌ات

    ۸ ماه پیش
  • فخری

    1

    خسته نباشی لیلا جان ممنون گلم عالی بود قلمت مانا عزیزم 🙏🏻❤🌹

    ۸ ماه پیش
  • لیلا مرادی | نویسنده رمان

    مرسی از انرژی که میدی عزیزم😘

    ۸ ماه پیش
  • سعادت

    1

    خدا کنه که عشق حنانه تو زرد از اب درنیاد کمی مشکوک میزن دکی جون

    ۸ ماه پیش
  • لیلا مرادی | نویسنده رمان

    انشاالله🙂

    ۸ ماه پیش
کپی شد!