پارت نود و نهم :


خیلی دورتر از عمارت اتابک، کنج زیرزمین خانه‌ی حسین نجار، صبیه‌ی لپ‌گلی‌اش پاها را در شکم جمع کرده بود. تنش از سرما می‌لرزید و انگار روی قلبش آتش گذاشته بودند. دو شب بود که دلدارش را ندیده بود و حالا چشم به راهی اردشیر، احوالش را بیشتر از قبل پریشان می‌کرد. سابقه نداشت که نایب، دو نوبه‌ی پشت هم کشیک باشد.

همین روز قبل، جلوی پدرش ایستاده و قسم خورده بود که دست به انتحار م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️