پارت نود و سوم :

‌
- کاری ازت برمیاد نایب؟

اردشیر نگاهش کرد که سرش را کج کرده بود و شال را دور خودش محکم فشار می‌داد. چشم‌های سیاه مهرخ از همیشه غمگین‌تر به نظر می‌رسید. سیگارش را نیم‌کشیده روی زمین نمناک انداخت و سبیلش را جوید. مقابل این دختر تاب نداشت. اگر بیشتر نگاهش می‌کرد، زانو می‌زد و گوشه‌ی شلیته‌اش را می‌بوسید. چشم‌هایش را به سمت درخت توت چرخاند که برگ و باری نداشت و قطØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️