پارت نود و سوم :


- کاری ازت برمیاد نایب؟

اردشیر نگاهش کرد که سرش را کج کرده بود و شال را دور خودش محکم فشار می‌داد. چشم‌های سیاه مهرخ از همیشه غمگین‌تر به نظر می‌رسید. سیگارش را نیم‌کشیده روی زمین نمناک انداخت و سبیلش را جوید. مقابل این دختر تاب نداشت. اگر بیشتر نگاهش می‌کرد، زانو می‌زد و گوشه‌ی شلیته‌اش را می‌بوسید. چشم‌هایش را به سمت درخت توت چرخاند که برگ و باری نداشت و قط

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!