پارت نود و دوم :


سرک کشید. حالا در شب برفی می‌توانست از خلوتی خیابان خوف کند. نزدیکی منزل اردشیر جایی که می‌دانست هر آن ممکن است حشمت سر برسد. اگر حشمت او را می‌دید یقین از دست عزت، سورچی و خدمتکار پیر عمارت اعتمادالدوله کاری برنمی‌آمد. دروغ نداشت به خودش بگوید. بیشتر از جان خودش، دلواپسی اردشیر را گرفته بود که باید با آن مردک گردن کلفت، می‌جنگید. گرگ‌های شب اردشیر، به خاطر یک دختر همسایه‌ی لپ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️