پارت نود و دوم :


سرک کشید. حالا در شب برفی می‌توانست از خلوتی خیابان خوف کند. نزدیکی منزل اردشیر جایی که می‌دانست هر آن ممکن است حشمت سر برسد. اگر حشمت او را می‌دید یقین از دست عزت، سورچی و خدمتکار پیر عمارت اعتمادالدوله کاری برنمی‌آمد. دروغ نداشت به خودش بگوید. بیشتر از جان خودش، دلواپسی اردشیر را گرفته بود که باید با آن مردک گردن کلفت، می‌جنگید. گرگ‌های شب اردشیر، به خاطر یک دختر همسایه‌ی لپ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!