پارت نود :


فصل ششم

اورکت جواب‌گوی آن‌همه سردی هوا نبود. از صبح زود، ریزریز برف می‌بارید. برفی یخ زده و سنگین که به ساعت نرسیده طهران را سفیدپوش کرد. حالا در کوچه‌ها پا تند کرده بود که زودتر به منزل ایلماه برسد. اولین نوبه بود که زن بختیاری برای اردشیر پیغام می‌فرستاد. باید اگر آب دستش بود زمین می‌گذاشت و در خانه‌ی او را دق‌الباب می‌کرد. فکرش به هزار جا رفت و برگشت. اما به نتیجه نرس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!