پارت هشتاد و هفتم :


بی‌حوصله و اندوهگین نشسته بود پشت میزی و به حرکات تند دست نوازنده‌ی پیانو نگاه می‌کرد. اصلا نمی‌دانست میان این آدم‌های غریبه چه کار دارد. در تمام این پنج سال زندگی در طهران، عادت کرده بود که سرش توی کار خودش باشد. درس بخواند و درس بدهد. اگر عشق دخترعموی سیاه چشم و گریز پایش، توی دلش خانه نمی‌کرد، امکان نداشت که حالا، در سرمای این شب مه‌آلود بین این همه غریبه‌ی ایرانی و فرنگی با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!