پارت هشتاد و هشتم :


کلافه از این همه شلوغی و نگاه‌هایی که به نظرش وقیحانه می‌آمدند، دنبال جای خلوتی بود که خودش را پنهان کند. نه حوصله‌ی بزن و برقص داشت نه پیاله‌های بلوری انار که کنار گیلاس‌های شراب توی مهمانی چرخانده می‌شدند. همین چند ساعت پیش، دلش به خاطر عشق نایب بختیاری به دخترک لپ‌گلی همسایه‌اش گرفته بود و حالاحالاها قصد باز شدن نداشت. یقین وقتی اردشیر دستش را توی دست پدرش و مهدخت می‌گذاش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!