پارت چهارصد و پنجاه و پنجم :

با کمی تعلل در جایش ایستاد.
- غذای گرم روی گازه. چندتا کار عقب‌افتاده دارم که قبل خواب باید تمومشون کنم.
با کمی تأمل، با دست به دیوار اتاقی که مشرف به سالن پذیرایی بود اشاره زد.
- هنوز همون‌طوری هست که باید باشه. حتی یه سوزن هم توش جابه‌جا نشده.
بغض گلویم را فشرد. دلم کمی گله و شکایت خواست.
- خوشحالی، نه؟
وقتی از جانبش پاسخی دریافت نکردم، نگاهم را به چشم‌هایش دوختم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!