پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و پنجاه و پنجم :
با کمی تعلل در جایش ایستاد.
- غذای گرم روی گازه. چندتا کار عقبافتاده دارم که قبل خواب باید تمومشون کنم.
با کمی تأمل، با دست به دیوار اتاقی که مشرف به سالن پذیرایی بود اشاره زد.
- هنوز همونطوری هست که باید باشه. حتی یه سوزن هم توش جابهجا نشده.
بغض گلویم را فشرد. دلم کمی گله و شکایت خواست.
- خوشحالی، نه؟
وقتی از جانبش پاسخی دریافت نکردم، نگاهم را به چشمهایش دوختم.
لطفا صبر کنید...