پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و پنجاه و ششم :
دستم روی تیشرت خاکستریرنگش نشست و با عجز آن را درون مشتم مچاله کردم.
- قلبت از جنس یخه. سرماش تمام وجودم رو میلرزونه. هرچقدر هم ازت دور شم، بازم سرماش رو حس میکنم. آخه این همه آدم، چرا فقط من باید...
بوسهاش که روی پیشانیام نشست، بهتنهایی دلیل موجهی بود تا رشتهی کلامم بیرحمانه از هم گسیخته شود.
- دلم برات تنگ شده بود، حنا. میدونی از کی دلتنگتم! ولی نداشتمت. نه خو
لطفا صبر کنید...