پارت چهارصد و پنجاه و ششم :

دستم روی تیشرت خاکستری‌رنگش نشست و با عجز آن را درون مشتم مچاله کردم.
- قلبت از جنس یخه. سرماش تمام وجودم رو می‌لرزونه. هرچقدر هم ازت دور شم، بازم سرماش رو حس می‌کنم. آخه این همه آدم، چرا فقط من باید...
بوسه‌اش که روی پیشانی‌ام نشست، به‌تنهایی دلیل موجهی بود تا رشته‌ی کلامم بی‌رحمانه از هم گسیخته شود.

- دلم برات تنگ شده بود، حنا. می‌دونی از کی دلتنگتم! ولی نداشتمت. نه خو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!