پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و پنجاه و چهارم :
موهای حالتدار و ریشهای مرتبش، آراستگی همیشگیاش را به رخم کشید. فقط نگاهم کرد. هیچ چیزی نپرسید و همانند همیشه سکوت اختیار کرد. به محض اینکه عقب کشید، داخل شدم و چون میدانستم با راه رفتن با کفش در خانه مشکل دارد، کفشهایم را همانجا در کفشکن خارج کردم؛ ولی اقدامی برای پا زدن صندل کنار جا کفشی نکردم و یکراست خودم را به کاناپه رساندم و تن خستهام را میهمان نرمی آن و خنکیای که ا
لطفا صبر کنید...