پارت چهارصد و پنجاه و دوم :

- برای من آخر یعنی مرگ.
با کمی خشونت ضربه‌ای روی قلبش کوبید.
- این بیچاره که داره کار می‌کنه و من زنده‌ام، هنوز که به آخر نرسیدم. چرا داری به آخرنرسیده ولم می‌کنی؟!
سرش را تا جایی که امکان داشت نزدیک‌تر آورد و مقابل صورتم غرید.
- دستی‌دستی می‌خوای خودت منو به آخر برسونی، مگه نه؟ می‌خوای خودت با رفتنت منو جون به لب کنی. همین رو می‌خوای، آره؟ می‌خوای خودت زمینم بزنی. می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!