پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت چهارصد و پنجاه و دوم :
- برای من آخر یعنی مرگ.
با کمی خشونت ضربهای روی قلبش کوبید.
- این بیچاره که داره کار میکنه و من زندهام، هنوز که به آخر نرسیدم. چرا داری به آخرنرسیده ولم میکنی؟!
سرش را تا جایی که امکان داشت نزدیکتر آورد و مقابل صورتم غرید.
- دستیدستی میخوای خودت منو به آخر برسونی، مگه نه؟ میخوای خودت با رفتنت منو جون به لب کنی. همین رو میخوای، آره؟ میخوای خودت زمینم بزنی. می
لطفا صبر کنید...