پارت چهارصد و پنجاه و یک :

حرفهایم مثل پتک بود. زدم توی قلبش.
زل زد به من... مات و مبهوت. لب‌هایش نیمه‌باز ماند ولی هیچ صدایی درنیامد. نگاهش پر از ناباوری بود.
آن لحظه دلم خواست زمین دهان باز کند و من را ببلعد. کاش مجبور نبودم این‌قدر صریح و بی‌رحم باشم.
ولی دیگر راهی برای عقب‌کشیدن نبود.

- من اون شب دروغ گفتم، من اون‌طور که تو فکر می‌کنی تو رو دوست نداشتم و ندارم. من هیچ‌وقت نسبت به تو بی‌حس نب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!