حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت شصت و نهم :
هیچکدام از آنها با من مثل یک تازهوارد رفتار نکردند؛ نگاهِ تیزِ شکارچی داشتند، و من، طعمهای بودم که شکافِ بین دو دندانشان را حس میکرد.
خسرو مرا به وسط سالن برد و مختصری معرفیام کرد، با همان لحنِ سرد و گرمِ گفت: به بقیه سلام کن مارال !
نگاه پر خشمم را به چشم های بی روح لجاجت بارش دوختم که رو به چهره های نیمه آشنا گفت:
— این مارالِ ماست. اون الان قبول کرد که خطِ ما رو حفظ ک
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

م
2هنوزم فکر می کنه حق انتخاب داره ولی تا میاد چیزی بگه فورا با یه چیزی در مورد کیوان خفش می کنن 😠🙏🏻💙