عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و هفتم :
بعد از آنکه تلفن را قطع کرد،دوباره سراغ لپ تاپ رفت و صفجه ی چت با ارسلان را چک کرد.پیام جدید داشت از او:
سلام سوییتی جان! خوبم...نه...خوب نیستم! یعنی بهترم...چیزی که می خواستم بهت بگم خیلی مهمه! اینطوری نمیشه...
قلب افسون تپید: چیه؟چرا نمی شه؟وای! می ترسم بگو دیگه...
ارسلان درخواست دوربین کرد و افسون آن را اوکی کرد.ارسلان نسبت به آخرین بار که افسون دیده بودش صورتش چاق شده بود.یک تی شرت ت
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
0خب اینقدرا هم سخت گیر..قوانین باید رعایت شود ولی با کارمندا رفیق بودن محیط کاری بهترِ
۸ ماه پیشفاطی
0انتظاری برو سر اصل مطلب اینقدر گیر سه پیچ نده..افسون باخودشم نمیدونه چند چنده اینقدر تو این مدت رو روال نبوده دنیا براش
۸ ماه پیششیوا
1چه قوانینی داره این شرکته ینی چی کتونی نپوش فقط افسون نباید بپوشه یا بقیه همینطورن؟ بزنم دانیالوووو به اسکنرم گیر میده کلا گیرهههه نکنه عاشقه؟
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ابن دانیالی که من دیدم عاشق عاشق نمیشه
۱۲ ماه پیششیوا
1خیلی سختگیره چقده زور میگه این یارو! دلش خواسته کتونی بپپشه
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
جز قوانین شرکته
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
1قرارنبوددیگه به دخترم گیر بدی انتظاری😠
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
انتظاری از همه انتظار داره اخههههه
۱۲ ماه پیشنفس
1ممنون عزیزم دستت درد نکنه ولی من کتونی رو به بقیه کفش ها ترجیح میدم هرکسی نظری داره ممنون
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم...انتظاری می که اینجا محیط شرکته دیگه...رسمیه.
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا z
0این انتظاری هم یه تخته کم داره حلا گیر داده به کتونی😂😂😂