پارت پنجاه و هفتم :

بعد از آنکه تلفن را قطع کرد،دوباره سراغ لپ تاپ رفت و صفجه ی چت با ارسلان را چک کرد.پیام جدید داشت از او:
سلام سوییتی جان! خوبم...نه...خوب نیستم! یعنی بهترم...چیزی که می خواستم بهت بگم خیلی مهمه! اینطوری نمیشه...
قلب افسون تپید: چیه؟چرا نمی شه؟وای! می ترسم بگو دیگه...
ارسلان درخواست دوربین کرد و افسون آن را اوکی کرد.ارسلان نسبت به آخرین بار که افسون دیده بودش صورتش چاق شده بود.یک تی شرت ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    0

    این انتظاری هم یه تخته کم داره حلا گیر داده به کتونی😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • فاطی

    0

    خب اینقدرا هم سخت گیر..قوانین باید رعایت شود ولی با کارمندا رفیق بودن محیط کاری بهترِ

    ۵ ماه پیش
  • فاطی

    0

    انتظاری برو سر اصل مطلب اینقدر گیر سه پیچ نده..افسون باخودشم نمیدونه چند چنده اینقدر تو این مدت رو روال نبوده دنیا براش

    ۵ ماه پیش
  • شیوا

    1

    چه قوانینی داره این شرکته ینی چی کتونی نپوش فقط افسون نباید بپوشه یا بقیه همینطورن؟ بزنم دانیالوووو به اسکنرم گیر میده کلا گیرهههه نکنه عاشقه؟

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ابن دانیالی که من دیدم عاشق عاشق نمیشه

    ۹ ماه پیش
  • شیوا

    1

    خیلی سختگیره چقده زور میگه این یارو! دلش خواسته کتونی بپپشه

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    جز قوانین شرکته

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    قرارنبوددیگه به دخترم گیر بدی انتظاری😠

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    انتظاری از همه انتظار داره اخههههه

    ۹ ماه پیش
  • نفس

    1

    ممنون عزیزم دستت درد نکنه ولی من کتونی رو به بقیه کفش ها ترجیح میدم هرکسی نظری داره ممنون

    ۹ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم...انتظاری می که اینجا محیط شرکته دیگه...رسمیه.

    ۹ ماه پیش
کپی شد!