عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و ششم :
_ یک چیزی می گم خوب تو گوشت فرو کن! اینجا من مدیرم! خب؟
دختر داشت سررسید و لپ تاپش را تند و تند جمع می کرد:من حوصله ندارم باهات کل کل کنم! از اول قانون گذاشتی که کسی نمی تونه باهات حرف بزنه،تا من بگم!
مرد نفس عمیقی کشید:تو داری به من دیکته می کنی چی کار کنم اینجا؟
دختر کیف را انداخت روی دوشش:دیگه نه! دارم میرم! خوش باش با اون قرارایی که با فک و فامیلات می ذاری! از اول بگو دوست و آشنان کÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
والا....
۸ ماه پیشفاطی
1از رفتارش معلومه ۳۰پایین تر نیست
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقاااا
۸ ماه پیششیوا
1دانیالم خوبه ها مدیره مثل رمانای دیگه نیس که زود بیاد بگه من ازت خوشم اومده و فلان فعلا کاریه اما اینکه میگه می خوام تربیتت کنم می خوام بزنم تو گوشش مهشاد جون
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دانیاله دیگه...
۱۲ ماه پیششیوا
1راستی پارت نداشتیم امشب؟ ن۵ شنبه هام پارت بود نبود؟
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
گذاشتم گلم...
۱۲ ماه پیششیوا
0نمی دونم ولی ۳۰ باید باشه یا کمتر
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
کمتر از 30 که نه!
۱۲ ماه پیشماهور
0نویسنده جان پارت نداریم از دانیال؟ قرار بود جمعه پارت بزارید چش انتظار دانیالم داستانت خیلی خاص و خوبه تشکر
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
یک پارت گذاشتم...عزیزم.برسم بازم می نویسم.
۱۲ ماه پیشماهور
0سن دانیال که بالای ۳۰ هی ملومه
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بله عزیزم....
۱۲ ماه پیشنفس
0مرسی عزیزم پارت زیبای بود خسته نباشی خدا قوت
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
0خب دیگه افسون استخدام شدو عشق اغازشد...
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
1افسون عزیزم..دانیال معلومه گرمه نمیدونه چی میگه فعلا داره برای خودش یه چیزی میگه..از شنبه برنامه شروع میشه..بریم تو کارشون