پارت دویست و هشتم :

وصال ناخواسته به گارد فرجام لبخند زد و ابروهای مرد را در هم برد: جوک گفتم سرکار خانم؟
وصال با لوندی ذاتی، موی روی پیشانی اش را زیر شال فرستاد و لبخندش را مهار کرد: انگاری متوجه نشدین. حتما خواهرتون گفتن من دوست سارام. سر زدن به دوستم به نظرتون ایرادی داره؟
فرجام دقیق و پر حرف روی ظاهر شیک و مارک وصال و ماشینش چشم گرداند: سر زدن به دوستی که از نظر طبقاتی و ظاهری هیچ شباهتی بهت نداره م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهرخ

    0

    خیلی باحال بود دیالوگای فرجام و وصال . خدا قوت مثل همیشه عالی

    ۱۱ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    0

    دل و جرات وصالو قربون ، خدا کنه جمشید این وسط دروغ دیگه ای نگفته باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    شجاع‌ترین شخصیت دختری که خلق کردم وصاله و قرار توی نسخه بازنویسی این رمان یه سر و گردن از اینی که هست بالاتر باشه

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️