پارت دویست و هفتم :

وصال بار دیگر به آدرس نگاه کرد؛ درست آمده بود. یاسمین بیچاره چه زجری از هم کلامی با مرد بی وفایش متحمل شد تا دخترش مادر واقعی اش را بیابد.
ماشین را بیرون محله پارک کرد. به خاطرش آمد قبلا سارا را همین جا رسانده بود. از جلوی مکانیکی گذشت. نگاه هاج و واج صدرا حین نوشیدن چای با او همراه شد و آمدن مشتری و ناله هایش بابت عیوب خرج تراش ماشین رشتۀ نامرئی متصل به وصال را برید.
پیچ و خم های کوÚ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماهرخ

    0

    چه عالی خدا قوت

    ۱۱ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😘

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    0

    واییی رویا جون چی فکر میکردم و چی شد پارت فوق العاده ای بود 🥰😊

    ۱۱ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😘

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️