حافظه ی روشن آب به قلم رویا ملکی نسب
پارت دویست و هفتم :
وصال بار دیگر به آدرس نگاه کرد؛ درست آمده بود. یاسمین بیچاره چه زجری از هم کلامی با مرد بی وفایش متحمل شد تا دخترش مادر واقعی اش را بیابد.
ماشین را بیرون محله پارک کرد. به خاطرش آمد قبلا سارا را همین جا رسانده بود. از جلوی مکانیکی گذشت. نگاه هاج و واج صدرا حین نوشیدن چای با او همراه شد و آمدن مشتری و ناله هایش بابت عیوب خرج تراش ماشین رشتۀ نامرئی متصل به وصال را برید.
پیچ و خم های کوÚ

لطفا صبر کنید...

ماهرخ
0چه عالی خدا قوت