پارت صد و پانزده :

آوید که متوجه‌ی اضطراب موجود در چشم‌های پرتو شد، دستش را پشت کمر دخترک نهاد. پهلویش را گرفت و سعی کرد به او اطمینان بدهد. که مشکلی نیست، حل می‌شود. اما نمیشد، خودش هم نمی‌دانست دارد چه غلطی می‌کند!
عطیه زیر چشمی کار آوید را دید اما چیزی نگفت. نارگل که دید آن دو زیادی به همدیگر نزدیک هستند، اخم کرد و گفت:
- بیاین دکتر منتظره.
و سپس خودش زودتر وارد یک ساختمان سه طبقه شد. ساختمانی

این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Alireza

    0

    چیکار کرد پرتش کرد پایین یاخدااا این دیگ چجورشه همچی آدم میتونه هضم کنه ولی این دیگ اخردیوونگیه زده ب سیم آخر الان اگ بمیره چی یاصدتا اتفاق بد براش بیفته ازشکستن تا ضربه مغزی شدن فک نمیکردم تااین حد خودخواه باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ادم ها رو باید توی سختی ها شناخت

    ۱۱ ماه پیش
  • افا

    0

    این کار اوید حماقت محض بود حتی دلیل قطعی بر درست بودن شک عسل در واقع با این کار شکش رو تایید کردن

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چی بگم والا

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    0

    حتی مادر شدن رو از پرتو بگیره ای کاش زمان پارت بعدی ز ود بیاد که نتیجه این بی مغزی و طمع آوید رو ببینیم که باعث چه اتفاقی برای پرتو شده من که الان داغون شدم لعنت کنه آدمهایی که طمع پول دارن وهیچ سیر نمیشن و لعنت بر زنهایی که مثل عسل هستن

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    امیدوارم برای کسی این اتفاق نیفتاده باشه.

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    0

    برای چهارمین بار این پارت رو خواندم ولی هیچ وقت دوست ندارم هضمش کنم که پول برای پولدارها خیلی عزیز هست که اوید دست به چنین کاری کرد دیگه آوید دنیا رو به پای پرتو بریزه من با هم بودن رو ترجیح نمیدم اخه اگه دچار قطع نخاع بشه اخه زمان پریودم تمام بدن زن سست و حتی روحیه حساسی پیدا میکنه میترسم حتی مادر

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    امیدوارم اتفاق بدی براش نیفتاده باشه.

    ۱۱ ماه پیش
  • نوری

    0

    من گفتم این پسر آدم شده داره عاشق میشه، با این کاری که کرد کلا گذاشتمش کنار، این چه حرکتیه آخه ، خیلی مردی از خودت مایه بزار

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چطوری از خودش مایه بذاره؟

    ۱۱ ماه پیش
  • نرگس

    0

    واااای واااای از استرسشون منم استرس گرفتممممم کهههه...بیچارررره پرتووو🥺🥺🥺🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دل منم براش سوخت.

    ۱۱ ماه پیش
  • م

    1

    وای این بدترین راه ممکن بود،اگه ضربه مغزی بشه یا قطع نخاع دیگه هیچ پولی درستش نمی کنه😮🥺🙏🏻❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    به اینش فکر نکرد دیگه

    ۱۱ ماه پیش
  • سلام

    1

    این چه فکری بود به ذهنش رسید

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    یه فکر سم

    ۱۱ ماه پیش
  • ستاره

    2

    آویدعقلشاازدست داده دیگه چه بلایی سردخترمردم میاره نمیگه سرش میخوره به پله پسره خل بی فکر

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    پسر خل بی فکر رو خوب اومدی

    ۱۱ ماه پیش
  • ستاره

    1

    اعصاب نمی ذاره براآدم که😉

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    موافقم

    ۱۱ ماه پیش
  • Rosha

    1

    این رمان فقط باید چاپ بشه و بس

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    باعث افتخار ماست.

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    2

    پارت عالی ممنون بانو ای کاش اینکار رو نمیکرد لعنت بر پول که آدمهایی رو که فقیر هستن برای زنده نگه داشتن عزیزانشان مجبور به چنین کاری می کنند و بعضی ها رو به خاطره جمع پول زیاد احساسات و سلامت دیگران براشون ارزش نداره

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    واقعا ناراحت کنندست.

    ۱۱ ماه پیش
  • ایسان

    1

    بی صبرانه منتظر پارت های بعدی هستم

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    باعث شادی ماست.

    ۱۱ ماه پیش
  • Leila

    2

    آقااا حالا تا پارت بعد چجوری واسیم جای باحالش که تموم شد 🤔 خسته نباشین🙏⚘️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    جذابیتش به اینکه جای حساس تموم بشه

    ۱۱ ماه پیش
  • محرابی

    1

    ممنونم خداقوت. وای این چه کاری بود آخه خداکنه طوریش نشه پرتو

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دیوانگی که حد و مرز نداره

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️